سينا سعدی



سرگشته در اين مرحله چون گوی بمانديم
زان سوی نرفتيم و از اين سوی بمانديم
تو آب روان بودی و رفتی سوی دريا
ما سنگ و کلوخيم ته جوی بمانديم
مسعود فرزاد


صادق هدايت از معدود نويسندگان و شايد تنها نويسنده معاصر است که عليرغم تمام سخت گيری ها و مخالفت های با او و ممنوع بودن چاپ آثارش، به جامعه بازگشته و در صدر نويسندگان و شاعران معاصر ايستاده است.

حتا می توان گفت که موقعيت هدايت در جامعه ايرانی پس از انقلاب نسبت به دوره پيش از آن، يعنی زمانی که انتشار بيشتر آثارش منعی نداشت، بسيار مستحکم تر شده و بسيار بيش از گذشته درباره او بحث شده است.

چنانکه به جرأت می توان گفت در اين بيست و چند سال شمار کتاب هايی که درباره هدايت منتشر شده، بسيار بيشتر از کتابهايی است که در بيست و هفت سال پس از مرگش در دوره گذشته درباره او نوشته و منتشر شده است. همين امر آهسته آهسته راه را برای انتشار آثارش نيز کم و بيش باز کرده است.

در سالهای اول فضا عليه هدايت سنگين بود، يعنی در سالهای دهه 60 سخن گفتن درباره او بطور تلويحی ممنوع بود. گويا نخست بار مجله آدينه بود که در خرداد 66 در گفتگويی با زنده ياد دکتر پرويز ناتل خانلری از هدايت سخن به ميان آورد و نام او را بار ديگر مطرح ساخت.

خاطرات فرزانه از صادق هدايت

در همان زمانها کتابی در پاريس منتشر شد که مصطفی فرزانه نوشته بود به نام آشنايی با صادق هدايت. اين کتاب در 500 نسخه چاپ شده بود ( احتمالا به صورت زيراکس) و همه نسخه های آن با دست شماره خورده بود. طبعا نسخه هايی از آن نيز به ايران رسيد و در مجلات و مطبوعات مطرح شد. فرزانه در اين کتاب از آشنايی های خود با هدايت ياد می کرد و از اين می گفت که « هدايت چه می گفت؟ ». اين اثر که تاريخ 1988 را داشت، بعدها در تهران منتشر شد و بسيار مورد استقبال قرار گرفت.


به جرأت می توان گفت در اين بيست و چند سال شمار کتاب هايی که درباره هدايت منتشر شده، بسيار بيشتر از کتابهايی است که در بيست و هفت سال پس از مرگش در دوره گذشته درباره او نوشته و منتشر شده است. همين امر آهسته آهسته راه را برای انتشار آثارش نيز کم و بيش باز کرده است
پيش از آن در سال 1983 حسن طاهباز در آلمان يادبود نامه ای به مناسبت هشتادمين سال تولد هدايت منتشر کرده بود. يادبود نامه ای که رنگ آن سالها را داشت و با اين جملات آغاز می شد: « من می دانم که کسی را حوصله ورق زدن اين اوراق نيست. من می دانم که کسی را - اگر حوصله ای - اشتياقی برای خواندن چنين نوشته هايی نيست. هوای ناپاک سخت غريب و يأس و خمودی در خون دويدهء زمانه حقيقتی است که انگار هستی ما را باطل کرده است».

در اين نامه يادبود، جمال زاده خاطراتی از هدايت نقل کرده بود و مطلب کوتاهی از سرلشکر عيسی هدايت درباره برادرش صادق چاپ شده بود.

مصطفی فرزانه نيز از « آخرين روزهای زندگی و خودکشی صادق هدايت » سخن گفته بود. اين مطلب فرزانه همان است که بعدها گسترش يافته آن به صورت کتاب آشنايی با صادق هدايت در آمد.

کنفرانس صادق هدايت و ادبيات فارسی

چند سال بعد يعنی در سال 1371 « ايران نامه » که از سوی بنياد مطالعات ايران در آمريکا منتشر می شد، ويژه نامه ای برای صادق هدايت منتشر کرد.

اساس اين نامه را مطالب و سخنرانی هايی تشکيل می داد که در کنفرانس « صادق هدايت و ادبيات فارسی» در دانشگاه تگزاس مطرح شده بود.

سردبيری اين يادبود نامه را متفکر شهير ايرانی، داريوش شايگان، به عهده داشت و نويسندگانی چون شاهرخ مسکوب و چنگيز پهلوان دبيرانش بودند. در اين ويژه نامه، سالشماری از زندگی هدايت به قلم مايکل هيلمن، ايران شناس آمريکايی چاپ شده بود و سپس مطالبی از يوسف اسحاق پور ( بر مزار صادق هدايت ) ماشاءالله آجودانی ( هدايت و ناسيوناليسم ) محمد علی همايون کاتوزيان ( روان داستان های صادق هدايت ) آذر نفيسی ( معضل بوف کور ) و چند تن ديگر انتشار يافته بود.

اين ويژه نامه نخستين يادنامه پر و پيمانی بود که پس از مرگ هدايت درباره او منتشر می شد و پايه و اساس ويژه نامه های ديگری قرار گرفت که در اين زمينه انتشار يافتند. از جمله ويژه نامه دفتر هنر که به همت بيژن اسدی پور باز هم در آمريکا منتشر شد و شايد بهترين ويژه نامه ای است که تا کنون درباره هدايت منتشر شده است.

اين ويژه نامه که در سال 1375 منتشر شد، توانسته بود خاطرات گروه قابل توجهی از کسانی را که با نويسنده بوف کور آشنايی و دوستی و روابط ادبی داشتند گرد آورد و درکنار آنها به شيوه خود عکس ها و طرح های خوبی از وی منتشر کند. خاطرات حسن رضوی، فريدون هويدا، م. ف. فرزانه، محمد علی همايون کاتوزيان، صادق چوبک و مصاحبه با تورج فرازمند از جمله مطالب خواندنی اين شماره بود.

چاپ تازه توپ مرواری

در خارج از کشور به غير از اين ويژه نامه، بايد از توپ مرواری، نوشته هدايت، ياد کرد که زنده ياد دکتر محمد جعفر محجوب در سوئد انتشار داد.

اين چاپ از توپ مرواری از دو جهت اهميت داشت. نخست آنکه توپ مرواری هيچگاه با اجازه رسمی در داخل کشور چاپ نشده و از اين رو در ايران نسخه کامل و سالمی از آن در دست نبود و با چاپ دکتر محجوب نسخه نسبتاً کامل و سالمی از آن به دست آمد و ديگر آنکه استاد توضيحات جالبی در پايان کتاب آورده است که برای همه بويژه کسانی که با اوضاع و احوال و شرايط و اصطلاحات آن دوره آشنا نيستند، بسيار مفيد است و به درک کتاب کمک می کند.

شايد اين نکته نيز گفتنی باشد که دکتر محجوب از آن رو دست به انتشار توپ مرواری زد که پيش از آن چاپ ديگری از اين نوشته هدايت توسط ايرج بشيری در آمريکا منتشر شده بود که قابل اعتماد نبود و ديدن آن نسخه استاد را کمی عصبانی کرده بود.



اما توپ مرواری تنها باری که به زيور طبع آراسته شد، در آشفته بازار سال 1358 بود که به صورت غير مجاز با نام « هادی صداقت » انتشار يافت. اين نسخه شتاب زده و قاچاقی تاريخ انتشار و نام ناشر نداشت، تنها نام گنگ و نامفهوم « انتشارات 333 » بر پشت جلد ديده می شد. می گويند تيراژ توپ مرواری در آن چاپ 100 هزار نسخه و بيشتر بوده است.

همزمان با چاپ غير مجاز توپ مرواری کتاب ديگری نيز به همان شيوه در تهران انتشار يافت که نوشته هايی از هادی صداقت نام داشت. در اين کتاب « البعثة الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه »، « زمهرير دوزخ »، « نمونه هايی از توپ مرواريد» و « درباره زبان فارسی » يکجا و در کتاب کم حجمی گرد آمده بود.

ديگر کوشندگان خارج از ايران

از کوشش های ديگر خارج از کشور بايد از کارهايی ياد کرد که ناصر پاکدامن در پاريس منتشر کرده است. يکی از اين کارها صادق هدايت، 82 نامه به حسن شهيد نورايی است که شايد از هر مجموعه ديگری که درباره هدايت منتشر شده، اهميت بيشتری داشته باشد زيرا جز آنکه برای اولين بار انتشار يافته، اين نامه ها به دوستی نوشته شده است که رفيق گرمابه و گلستان هدايت بود و از لا به لای آن می توان به کنه افکار هدايت پی برد.

کار ديگری که از پاکدامن در پاريس انتشار يافته وغ وغ ساهاب است که در آن مولف تمام نوشته های مربوط به اين کتاب هدايت را جمع آوری کرده و با کاريکاتورهايی از اردشير محصص برای غزيه ( قضيه) ها همراه کرده است.

آخرين کاری که در خارج از کشور درباره صادق هدايت انجام شده کاری است که ايران شناس برجسته روس، کميسارف که خود از دوستان صادق هدايت بوده انجام داده است.

از آنجا که اين کتاب به زبان روسی است و هنوز به فارسی در نيامده از محتوای آن بی خبريم. جهانگير هدايت که نسخه ای از اين کتاب به دستش رسيده، دست اندرکار مکاتبه با کميسارف است تا اجازه ترجمه و چاپ آن را بگيرد. اين موضوع که کميسارف يکی از آخرين کسان زنده ای است که با هدايت حشر ونشر و روابط ادبی داشته، کتاب او را از اهميت ويژه ای برخوردار می کند.

بازگشت هدايت به ايران

اما در داخل کشور تا سال 1370 احتمالاً هيچ نوشته ای از خود هدايت چاپ نشد. گويا نخستين بار محمد بهارلو بود که در مجموعه داستان های کوتاه ايران، داستان فردا ی هدايت را گنجانده بود. اما يک سال بعد از آن داستان يک روح نوشته دکتر سيروس شميسا نخستين کتابی بود که درباره بوف کور منتشر شد.


صادق هدايت از معدود نويسندگان و شايد تنها نويسنده معاصر است که عليرغم تمام سخت گيری ها و مخالفت های با او و ممنوع بودن چاپ آثارش، به جامعه بازگشته و در صدر نويسندگان و شاعران معاصر ايستاده است
پس از آن در سال 1372 کتاب محمد علی همايون کاتوزيان با عنوان صادق هدايت از افسانه تا واقعيت در تهران انتشار يافت و با استقبال اهل فرهنگ مواجه شد. اين کتاب را کاتوزيان به انگليسی نوشته و در لندن و نيويورک منتشر کرده بود اما ترجمه آن را خانم فيروزه مهاجر در ايران چاپ و منتشر کرد.

کتاب ديگری نيز از کاتوزيان با عنوان صادق هدايت و مرگ نويسنده در تهران منتشر شد که از کتاب اول کم اهميت تر نبود. پس از آن بوف کور هدايت نوشته همان مولف در سال 1373 انتشار يافت.

به اين ترتيب دکتر محمد علی همايون کاتوزيان را بايد يکی از پر کارترين نويسندگانی به حساب آورد که در سالهای پس از انقلاب درباره هدايت کار کرده اند.

از کتابهای چاپ شده درباره هدايت در سال 73 از کتاب ديگری نيز بايد ياد کرد که بر مزار صادق هدايت نام داشت و تاليف يوسف اسحاق پور بود که توسط باقر پرهام ترجمه و منتشر شد.

از اين زمانها اندک اندک برخی آثار هدايت نيز اجازه انتشار يافتند چنانکه در سال 1372 مجموعه ای از آثار صادق هدايت که چند داستان نويسنده را در بر داشت، به همت محمد بهارلو در تهران انتشار يافت. اين کتابی بود که يکی دو سال در اداره سانسور ماند و اجازه انتشار نيافت تا آنکه ناشر راهی برای آن پيدا کرد و با مقدمه ای که رضا داوری اردکانی و محسن سليمانی بر آن نوشتند، اجازه انتشار آن صادر شد. دو سال بعد، در سال 1374 بهارلو مجموعه نامه های هدايت را منتشر کرد که در آن بيش از 200 نامه گردآوری شده بود. دويست نامه ای که حدود نيمی از آنها برای اولين بار منتشر می شد.

در سال 76 سيروس طاهباز نويسنده و مترجم معروف که بيشتر عمر خود را صرف تحقيق در احوال نيما کرد، زندگی و آثار هدايت را انتشار داد که در آن نمونه ای از آثار، «ياد بيدار» نوشته پرويز داريوش، «نامه های نيما به هدايت» و داستان «فاخته چه گفت نيما» چاپ شده و به شيوه کارهای طاهباز حاوی عکس ها و اسناد قابل توجهی است.


به نظر می رسد نخست بار پس از انقلاب، مجله آدينه بود که در خرداد 66 در گفتگويی با زنده ياد دکتر پرويز ناتل خانلری از هدايت سخن به ميان آورد و نام هدايت را بار ديگر مطرح ساخت
بوف کور هدايت نيز برای اولين بار بعد از انقلاب در تهران چاپ و منتشر شد، اما اين چاپی بود که بوف کور را قيمه قيمه کرده بود، عينهو لکاته ای که در بوف کور قطعه قطعه می شود و در چمدانی به وسيله مرد خنزرپنزری به خرابه های ری منتقل می گردد. می گويند ناصر پاکدامن در پاريس سر به سر اين چاپ گذاشته و مطلب طنز آميزی در باره آن منتشر کرده است.

به هر صورت از آثار ديگر هدايت، مجموعه سگ ولگرد و اصفهان نصف جهان در سال 77 باز هم به کوشش محمد بهارلو منتشر شد. کتاب اخير مقدمه خوبی از حسن رضوی داشت که ميزبان هدايت در سفر اصفهان بود و هدايت کتاب خود را در طول همين سفر در سال 1311 نوشت يا مقدمات نوشتن آن را فراهم کرد.

شايد اين توضيح بد نباشد که حسن رضوی را با دکتر تقی رضوی که او هم اصفهانی و دوست هدايت بود و با وی روابط دوستی و ادبی داشت، نبايد اشتباه کرد. حسن رضوی کارمند بانک ملی بود و با هدايت زمانی آشنا شد که نويسنده بوف کور پس از بازگشت از پاريس در بانک ملی مشغول به کار شده بود.

نوشته های فراموش شده صادق هدايت کتاب ديگری بود که در سال 76 مريم دانايی برومند منتشر کرد. ارزيابی آثار و آرای صادق هدايت نيز کتاب ديگری که همان مولف در همان سال انتشار داد. همچنين کتاب ديگری نيز با نام صادق هدايت در بوته نقد و نظر از سوی مريم دانايی برومند انتشار يافت که مجموعه از مقالات درباره هدايت بود.

کار ديگری که در سال 77 منتشر شد تأويل بوف کور نوشته دکتر محمد تقی غياثی استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران بود که با ادبيات آشنايی داشت و ترجمه های خوبی از ادبيات فرانسه منتشر کرده بود. اثر شاپور جورکش نيز با نام زندگی، عشق و مرگ از ديدگاه صادق هدايت در همين سال انتشار يافت.

در سال 78 نيز دست کم دو کتاب درباره هدايت منتشر شد که يکی از آنها کتاب قابل بحثی بود. اين کتاب را دکتر بهرام مقدادی منتشر کرد که عنوان آن هدايت و سپهری بود. اين دو نام در اين کتاب هيچ ارتباطی به يکديگر ندارند بلکه مولف دو مقاله مفصل، يکی درباره هدايت و ديگری درباره سپهری را در کنار يکديگر قرار داده و به صورت کتابی منتشر کرده است. کتاب ديگر نابغه يا ديوانه نام داشت که محمود طلوعی منتشر کرد؛ کاری که در آن بيشتر ديدگاههای منفی نسبت به آثار هدايت دنبال شده است.

در سال 79 جهانگير هدايت ( برادر زاده صادق هدايت) نگاهی، حسرتی و آهی را منتشر کرد که آلبوم عکس های صادق هدايت بود. انتشار اين عکس ها از آن جهت اهميت داشت که مخاطب را از طريق عکس ها با لمحه ها و برهه هايی از زندگی نويسنده بوف کور آشنا می کرد.

زندگی و آثار هدايت نام کتابی بود که در سال 80 از مولف نامدار از صبا تا نيما ، يحيی آرين پور، منتشر شد. در اين کتاب ترجمه ها، نامه ها، نمايشنامه ها و آثار مهم صادق هدايت نقد و بررسی شده و سبک کار هدايت نيز مطرح شده است. دليل انتشار اين کتاب در واقع اين است که مطالب مربوط به هدايت که قبلاً در کتاب معروف از صبا تا نيما چاپ شده بود پس از انقلاب برای تجديد چاپ، اجازه انتشار نمی يافت و ناگزير حذف شد.


در طول يک سال اخير چندين مجلس بزرگداشت به مناسبت يکصدمين سال تولد صادق هدايت در تهران برگزار و ياد اين نويسنده گرامی داشته شده است
از اين رو ناشر کتاب ( زوار ) آن مطالب را به همراه مطالب ديگری به صورت کتاب مستقلی چاپ کرد تا در اختيار همگان باشد. من و هدايت نيز نام کتاب ديگری بود که در همان سال فردين نظری منتشر کرد. اما مهمترين آثاری که در اين سال منتشر شد نوشته های دکتر محمد صنعتی بود که با عنوان صادق هدايت و هراس از مرگ و تحليل های روانشناختی در هنر و ادبيات انتشار يافت.

کتاب دوم تنها به هدايت اختصاص نداشت و تحليل سه قطره خون را در کنار مقالات ديگر در بر داشت. اما تحليل دکتر صنعتی از بوف کور و آثار ديگر هدايت تحليل يگانه و بی سابقه ای است که پيش از اين خلاصه ای از آن در همين سايت منتشر شده است. از مرز انزوا هم که مجموعه ای از کارت پستال های هدايت بود در همين سال به همت جهانگير هدايت منتشر شد.

در سال بعد (1381 ) جهانگير هدايت سه قطره خون را به همراه 50 سال نقد و نظر درباره آن چاپ کرد. همچنين رباعيات خيام را با عنوان خيام صادق منتشر کرد، همچنانکه صادق هدايت، ملحدی با سلوک عارفانه توسط حميد تجريشی در همين سال انتشار يافت. ذکر اين نکته نيز خالی از فايده نيست که جهانگير هدايت در سال 78 انسان و حيوان و فرهنگ عاميانه مردم ايران را به چاپ سپرده بود.

اينها که بر شمرديم شمه ای از کارهايی است که درباره هدايت در سالهای پس از انقلاب چاپ شده است. يقيناً آثار ديگری نيز در اين زمينه در ايران و خارج از ايران منتشر شده که ما از آن بی اطلاع مانده ايم. باری، شايد بد نباشد که اين مطلب را همانگونه که با شعر مسعود فرزاد آغاز کرديم، با شعر مهدی اخوان ثالث به پايان ببريم که يکی از بهترين سروده ها درباره اين نويسنده بزرگ ايران است.

اگرچه حاليا ديری است کان بی کاروان کولی
از اين دشت غبار آلود کوچيده است
و طرف دامن از اين خاک دامنگير برچيده است
هنوز از خويش پرسم گاه:
آه
چه می ديده است آن غمناک
روی جاده نمناک؟


/ 0 نظر / 3 بازدید